من و روزگار

ثبت خاطرات و اتفاقات زندگی

من و روزگار

ثبت خاطرات و اتفاقات زندگی

یه آرزوی کوچیک

یکی از آرزوهای کوچیکم اینه که کار حامد از حالت شیفتی بشه اداری البته با شرایط مناسب. خسته شدم ازینکه دو شب در میون برم خونه مامانم و برادرام اونجا باشن. نمیدونم چرا به این فکر نمیکنن که هی تند تند مهمونی رفتن صاحب خونه رو آزار میده. البته مامانم زیاد با این قضیه مشکل نداره و بیشتر خودش زمینه اومدنشون رو فراهم میکنه. ماه رجب رو که برادرام اکثرا روزه بودن سفره افطارشون خونه مامانم پهن بوده.حالا این قضیه یه طرف بی سامانی زندگیم هم یه طرف. امیدوارم انشاالله به زودی ازین وضعیت خلاص بشم و بهتر ازین برام پیش بیاد.

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.